کتابخانه آیت الله میرکبیر خوانساری

کتابخانه آیت الله میرکبیر خوانساری

معرفی کتاب شهید رجایی  نوشته محمود جوانبخت

کتابدار
کتابخانه آیت الله میرکبیر خوانساری کتابخانه آیت الله میرکبیر خوانساری

معرفی کتاب شهید رجایی  نوشته محمود جوانبخت

معرفی کتاب شهید رجایی
 نوشته محمود جوانبخت

جوانبخت در یک کتاب ۶۸ صفحه ای به طور خلاصه زندگی شهید رجایی را برای نوجوانان بیان کرده است. این کتاب شامل سال‌شمار زندگی، زندگینامه، توضیح اعلام متن کتاب، عکس و تصاویر شهید است و در پایان منابعی که برای نوشتن این کتاب استفاده شده ذکر گردیده است.
 کتاب با داستان دستگیری شهید رجایی توسط ساواک آغاز می‌شود و شکنجه ها و مشکلات زندان را بیان می‌کند. سپس قصه زندگی شهید رجایی را از تولد و کودکی تا نخست وزیری و شهادت را شرح می دهد.

 شهید رجایی کار خود را از معلمی آغاز کرد و پس از مدتی به عنوان نماینده مجلس شورای اسلامی از سوی مردم تهران انتخاب شد و بعد از آن به عنوان نخست وزیر ایران و پس از آن ریاست جمهوری ایران انتخاب شد. اما منافقان نتوانستند وجود این نیروی انقلابی را تحمل کنند. سرانجام در شهریور ۱۳۶۰ بر اثر انفجار بمبی که توسط منافقین در ساختمان نخست وزیری کار گذاشته بود، به همراه آقای حجت الاسلام والمسلمین محمد جواد باهنر، نخست وزیر وقت به شهادت رسید.
📚📚📚📚


 گزیده ای از کتاب صفحه ۱۳
 آنها می دانستند رجایی متاهل است و سه فرزند دارد. ابتدا شروع به تهدید کردند و گفتند: به زودی زن و فرزندانت را هم دستگیر خواهیم کرد.

 وقتی از این تهدید چیزی عایدشان نشد، شروع کردند به شکنجه جسمی او. با کابل به جانش افتادند و بار اول طوری او را زدند که حسابی از بازجویی و اتاق شکنجه بترسد. رجایی لب از لب باز نکرد و کوچکترین حرفی از دهانش بیرون نیامد. وقتی اولین جلسه بازجویی و شکنجه تمام شد، او را به سلول شماره ۱۸ کمیته مشترک ضد خرابکاری در سه راه ضرابخانه منتقل کردند.

از آن پس هر روز جیره شکنجه داشت. او را برای بازجویی از سلول بیرون می بردند، شروع می‌کردند به پرسیدن سوال هایی مختلف و چون چیزی از گفته هایش عایدشان نمی‌شد، شکنجه اش می کردند. بعضی روزها، سرش را ساعت‌ها به پنجه پاهایش می‌بستند و می‌گفتند درجا بزن. گاهی او را به صلیب می‌کشیدند و از سقف آویزان می‌کردند تا حرف بزند. کابل و شلاق که جزو معمولی ترین شکنجه ها بود.
 بعضی وقت ها هم کسی را به سلول او می انداختند تا اعتمادش را جلب کند و از او اطلاعات بگیرد. رجایی به خوبی می دانست که این شگرد کهنه راهی ابلهانه برای حرف کشیدن از زندانیان است. به همین خاطر کمتر در حضور اینگونه هم سلولی ها حرف می زد.
📚📚📚📚


 گزیده از کتاب صفحه ۴۶
 برخی صبح ها خود برای خرید نان از خانه خارج می‌شد و اهالی محل دلشان نمی آمد در صف نان جلوتر از او بایستند، چرا که او یکی از مقامات بلندپایه مملکت بود اگر کسی می خواست به خاطر منصب اجتماعی اش به او احترام بگذارد، سخت دلگیر می شد.

 دو دست لباس بیشتر نداشت. روزی که می خواست برای سخنرانی در سازمان ملل به نیویورک برود، با همان کت و شلواری رفت که بعضی شب ها آن را می پوشید و پنهانی به دیدار محلات فقیر نشین و حلبی آبادها می‌رفت. برایش فرقی نمی کرد که در جمع سران کشورهای جهان شرکت می کند و یا در جمع یک عده فقیر محتاج به نان شب.

او تا روز آخر با این که رئیس جمهور کشور بود، یک ریال بیشتر از حقوق معلمی اش دریافت نکرد. روزانه ۱۸ ساعت کار می‌کرد.

 او در سال هایی که وزیر، نخست وزیر و رئیس جمهور بود هیچ گاه بیش از دیگر شهروندان عادی چیزی برای خودش نخواست. در خانه اش وسیله‌ای که گرمابخش شب های زمستان بود یک کرسی قدیمی بود. مردم شاید هیچ گاه فراموش نکنند که در روزهای ریاست جمهوری او، تصاویر خانه محقرش از تلویزیون پخش شد و همگان دیدند که رئیس‌جمهور محبوبشان چگونه زندگی می کند.

#معرفی_متنی_کتاب
#کتابخانه_آیت_الله_میرکبیر_خوانساری

 



موضوعات مرتبط: تازه های کتاب، معرفی کتاب،نقد کتاب ، برشی از کتاب، گزیده ای از کتاب، خلاصه ای از کتاب
برچسب‌ها: معرفی کتاب , شهید رجایی , محمود جوانبخت

تاريخ : چهارشنبه هفتم مهر ۱۴۰۰ | 15:18 | نویسنده : کتابدار |
.: Weblog Themes By K 2 C O D :.