معرفی کتاب سروها ایستاده میمانند
نوشته مریم عرفانیان
زندگی نامه شهید حسن قاسمی دانا از مدافعان حرم
📚📚📚📚📚
کتاب سروها ایستاده میمانند جلد دهم از مجموعه مدافعان حرم می باشد که زندگی نامه شهید حسن قاسمی دانا را به روایت مادر ایشان بیان می کند.
مادر شهید خاطره ها را از زمان کودکی تا بزرگسالی و شهادت ایشان را بیان می کند.
شهید حسن قاسمی دانا در شهریور ۱۳۶۳ متولد شده و در سن سی سالگی در جهاد با داعش و دفاع از حرم در سوریه به شهادت رسیدند. این کتاب قصه حقیقی یکی از جوانان امروزی است که زندگی آسوده را رها ساخته تا قدم در راه حقیقی نجات بگذارد. ان شا الله که ما نیز ادامه دهنده راه این عزیزان و شهدا باشیم.
📚📚📚📚
گزیده ای از کتاب
صفحه ۱۰۷
پسر خواهرم ابوالفضل می گفت همیشه شهادت حسن برایم جای سوال بود. حسن هم مثل ما جوان ها بود، با ما شوخی میکرد، بیرون میرفت و...
گاهی در دلم می گفتم:" یعنی حسن چی کار کرد که به مقام شهادت رسید؟" تا اینکه چهل روز بعد از شهادتش یک شب خواب دیدم تمام وجود حسن در آسمان فقط یک صورت بزرگ است، صورتی خیلی نورانی، همان طور که سرم بالا بود به او خندیدم، حسن هم با لبخندی جوابم را می داد.
اولین سوالم این بود:" حسن! خوبی؟"
گفت:" آن قدر خوب بود که فکرش رو هم نمی کنی."
پرسیدم: "تو چی کار کردی که به مقام شهادت رسید؟"
خندید و گفت :"از گریه هایی که برای امام حسین (ع) داشتم و زیارت کربلایی که رفتم و حفظ کردم، بعد هیئت و زیارت های شب های جمعه ای که می رفتم پیش امام رضا (ع) شهادت رو گرفتم."
پرسیدم :"حالا ما چی کار کنیم که به مقام تو برسیم؟"
گفت :" اول سعی کن به نامحرم نگاه نکنی، دوم حق الناس، سوم اشک بر امام حسین (ع) و نماز اول وقت."
📚📚📚📚📚
گزیدهای از کتاب
سروها ایستاده می مانند
خاطرات مادر شهید حسن قاسمی دانا
دو ماه محرم و صفر برایم خیلی ارزش داشت. این اهمیت از کودکی ملکه ذهنم شده بود و مادرم برای این ماه ها اهمیت زیادی قائل بود. از از همان یک سالگی، پیراهن سیاه تن بچهها می پوشاندم. خیلیها به من اعتراض میکردند که :" چرا بچه ی یک ساله رو لباس مشکی میپوشانی!؟"
میگفتم :"باید از همین الان با عزاداری سیدالشهداء (ع) انس بگیرن."
وقتی مهدی و حسن هنوز خیلی کوچک بودند و مراسمها مختصر بود؛ اکثرا همراه بچه ها در مراسم دهه اول خانه همسایه ها، اقوام و حتی حرم شرکت میکردیم. بچه ها گاهی می پرسیدند :"چرا مشکی تن ماست؟"
جواب می دادم :"آخه بابامون شهید شده."
حسن شانه ای بالا میانداخت، کمی فکر میکرد و با لحنی کودکانه می گفت :"بابا که هست!"
دوباره میگفتم: "نه! ما یک بابای دیگه هم داریم که بابای همه آدمهاست؛ نه تنها بابای شما." بعد برایش توضیح می دادم امام حسین (ع) بابای همه آدمهاست و برای شهادتش باید سیاه پوشید.
پسرهایم با همین خلق و خو انس گرفتند. خیلی ها می گفتند :" بچه ها رو تو مراسمی که گریه و ناراحتی هست نبرید، افسرده می شن." و جواب می دادم :" اتفاقاً بچهها رو باید تو همین مراسمها بزرگ کرد."
پسرهایم توی هیئت ها، روضه ها و مراسمها بزرگ شدند. بزرگ که شدند خودشان از روز اول محرم پیراهن سیاه به تن می کردند و تا پایان صفر از تن در نمیآوردند.
#معرفی_متنی_کتاب
#محرم
#مدافعان_حرم
موضوعات مرتبط: تازه های کتاب، معرفی کتاب،نقد کتاب ، برشی از کتاب، گزیده ای از کتاب، خلاصه ای از کتاب ، دفاع مقدس، شهدا
برچسبها: معرفی کتاب , سروها , ایستاده میمانند , مریم عرفانیان
تاريخ : چهارشنبه هفتم مهر ۱۴۰۰ | 16:17 | نویسنده : کتابدار |
معرفی کتاب راز قلعه حمود
تدوین اعظم محمدپور
کتاب راز قلعه حمود خاطرات روحانی شهید مدافع حرم اصغر فاطمی تبار است که از زبان مادر شهید روایت شده است. او زندگی فرزندش را از تولد تا شهادت و دفاع از اهل بیت در سوریه را روایت میکند. این کتاب پس از مصاحبه با خانواده، دوستان و همرزمان شهید و پس از ده ماه پیادهسازی و تالیف شده است.
شهید اصغر (بهمن) فاطمی تبار فرزند ششم خانواده بود که پس از پنج دختر در ۲۲ بهمن ۱۳۶۴ به دنیا آمد و با تولد خود شادی و نشاط خانواده را دوچندان کرد.
مادر شهید می گوید برای من که چند پسرم همان روزهای اول یا چند ماه اول بعد از تولد از دنیا می رفتند، زنده ماندن اصغر لطف خداوند بود و با آمدنش مرا به آرزویم رساند. همه می گفتند او عمر طولانی دارد، اما فقط خدا از آینده خبر داشت.
📚📚📚
گزیده ای از کتاب
صفحه ۱۵۲
بهمن و الهام، عاشقانه همدیگر را دوست داشتند، و در اوج عشق و علاقه ای که به هم داشتند، از هم دل بریدند.
آن شب، بهمن، پیراهن مشکی محرم تنش بود. عادت هر ساله اش بود که از اول محرم تا اربعین حسینی مشکی می پوشید. نگفته بود طلبه است و با لباس بسیجی رفته بود. می گفت: "می خواهم برم خط، بجنگم. برای تبلیغ نمی رم."
برای همین موقع ثبت نام، از طلبه بودنش حرفی نزده بود.
آرزوی الهام، برگشتن بهمن بود، و آرزوی بهمن، شهادت.
الهام آرزوی بهمن را بر آرزوی خودش ترجیح داد؛ چون او هم معتقد بود که دفاع از حرم اهل بیت (ع)، از آرزوی او مهمتر است.
صبح زود، قبل رفتن، با الهام تماس گرفت و گفت: حلالم کن! با من خیلی اذیت شدی! مهریه ات را هم ندادهام. اگر برنگشتم حلالش کن!
الهام گفت: سکه هایش را حلال می کند. فقط می ماند سفر مشهد. می خواهم قول بدهی اگر شهید شدی، فردای قیامت با هم برویم پیش امام رضا(ع)!
بهمن گفت: انشاالله
📚📚📚
گزیده ای از کتاب صفحه ۱۹۱
روزهای زندگی من و الهام، بدون بهمن میگذرد. هر کسی بپرسد چطور این غم فراق را تحمل می کنید، جواب می دهم: امام حسین (ع)، همه هستی اش را در کربلا فدای اسلام کرد. من و الهام، یک عزیز داشتیم؛ آن یکی هم فدای سر امام حسین (ع).
📚📚📚📚📚
موضوعات مرتبط: تازه های کتاب، معرفی کتاب،نقد کتاب ، برشی از کتاب، گزیده ای از کتاب، خلاصه ای از کتاب ، دفاع مقدس، شهدا
برچسبها: معرفی کتاب , راز قلعه , حمود , اعظم محمدپور
تاريخ : چهارشنبه هفتم مهر ۱۴۰۰ | 15:38 | نویسنده : کتابدار |
پوستر وصیتنامه شهید سردار حاج قاسم سلیمانی
![]()
موضوعات مرتبط: دفاع مقدس، شهدا
برچسبها: پوستر , وصیتنامه , شهید , سردار
تاريخ : سه شنبه نهم دی ۱۳۹۹ | 20:59 | نویسنده : کتابدار |
پوستر وصیتنامه شهید سردار حاج قاسم سلیمانی
![]()
موضوعات مرتبط: دفاع مقدس، شهدا
برچسبها: پوستر , وصیتنامه , شهید , سردار
تاريخ : سه شنبه نهم دی ۱۳۹۹ | 20:48 | نویسنده : کتابدار |
پوستر وصیتنامه شهید سردار حاج قاسم سلیمانی
![]()
موضوعات مرتبط: دفاع مقدس، شهدا
برچسبها: پوستر , وصیتنامه , شهید , سردار
تاريخ : سه شنبه نهم دی ۱۳۹۹ | 20:45 | نویسنده : کتابدار |
پوستر وصیتنامه شهید سردار حاج قاسم سلیمانی
![]()
موضوعات مرتبط: دفاع مقدس، شهدا
برچسبها: پوستر , وصیتنامه , شهید , سردار
تاريخ : سه شنبه نهم دی ۱۳۹۹ | 20:43 | نویسنده : کتابدار |

معرفی کتاب میثاقنامهی مکتب حاجقاسم
قاسم سلیمانی در اسفند سال ۱۳۳۵ در کرمان متولد شد. وی در جنگ عراق علیه ایران، از فرماندهان عملیاتهای والفجر ۸ و کربلای ۴ و کربلای ۵ بود. قاسم سلیمانی در سال ۱۳۶۰ فرماندهی لشکر ۴۱ شد. و بعدها در مقام فرماندهی نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به فعالیت پرداخت. وی از فرماندهان مبارزه علیه داعش در عراق و سوریه بود و بعد از مرارتهای بسیار در سیام آبان ۱۳۹۶ پایان داعش را در سرزمینهای اسلامی اعلام کرد.
خواندن میثاقنامهی مکتب حاجقاسم را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم
قاسم سلیمانی در بامداد جمعه ۱۳ دی ماه ۱۳۹۸ در حملهی موشکی هلیکوپترهای امریکایی در نزدیکی فرودگاه بغداد همراه ابومهدی المهندس و تعدادی از اعضای حشدالشعبی به شهادت رسید. شهادت قاسم سلیمانی انقلاب بزرگی در ایران بهپا کرد و دوستدارنش را در بهت فرو برد. وصیتنامهی این شهید بزرگوار همزمان با چهلم وی و روزهای چهل و یکمین سالروز پیروزی انقلاب اسلامی منتشر شد. خواندن این وصیتنامه را به علاقهمندان و ادامه دهندهگان راهش توصیه میکنیم.
بخشهای از وصیتنامهی حاج قاسم سلیمانی
...خدایا برای دفاع از دینت، دویدم و افتادم و بلند شد! خدایا ثروت دستانم وقتی است که سلاح برای دینت به دست گرفتم! خدایا ثروت چشمانم گوهر اشک دفاع از مظلوم است! خدایا سپاس که مرا از اشک بر فرزندان فاطمه (س) بهرهمند نمودی! خدایا مرا بپذیر آنچنان که شایسته تو باشم.امروز به تقدیر الهی از میان شما رفتهام.
امروز، قرارگاه حسینبنعلی ایران است. فشار دشمنان، شما را دچار تفرقه نکند.
خدای عزیز! سالهاست از کاروان شهدا جاماندهام. خداوندا مرا پاکیزه بپذیر، آنچنان که شایسته دیدارت شوم. خدایا برای دفاع از دینت، خندیدم و خنداندم، گریستم و گریاندم. خدایا مرا به قافلهای که به سویت آمدند، متصل کن! شهادت میدهم که قیامت حق است. قرآن حق است. بهشت و جهنّم حق است. سؤال و جواب حق است. معاد، عدل، امامت، نبوّت حق است. خداوندا! در دستانم چیزی را ذخیره کردهام که به این ذخیره امید دارم و آن روانبودن پیوسته به سمت تو است. وقتی آنها را به سمتت بلند کردم، وقتی آنها را برایت بر زمین و زانو گذاردم، وقتی سلاح را برای دفاع از دینت به دست گرفتم؛ اینها ثروتِ دست من است.
موضوعات مرتبط: تازه های کتاب، معرفی کتاب،نقد کتاب ، دفاع مقدس، شهدا
برچسبها: معرفی کتاب_میثاقنامهی مکتب حاجقاسم , وصیتنامه , قاسم سلیمانی
تاريخ : سه شنبه نهم دی ۱۳۹۹ | 20:27 | نویسنده : کتابدار |
روز 25 آبان سال 1361، 370 شهید عملیات محرم از میدان حضرت امام (ره) تا گلستان شهدا تشییع شدند و در حالی صف پیکرهای شهدا در گلستان در حال تدفین بود که هنوز پیکر تعدادی از شهدا از عمارت عالی قاپو خارج نشده بودند.



موضوعات مرتبط: مناسبت های سال ، دفاع مقدس، شهدا
برچسبها: 25 آبان , روز حماسه , ایثار مردم , اصفهان
تاريخ : یکشنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۹ | 15:40 | نویسنده : کتابدار |
نورالدین پسر ایران
«نورالدین پسر ایران» کتاب خاطرات سید نورالدین عافی است؛ پسری شانزده ساله از اهالی روستای خنجان در حوالی تبریز در آذربایجان شرقی که حضور دفاع مقدس را در گردان های خط شکن لشکر 31 عاشورا به عنوان نیروی آزاد، غواص و فرمانده دسته و در جبهههای مختلف تجربه کرده و بارها مجروح شده است. نورالدین نزدیک به هشتاد ماه از دوران جنگ تحمیلی را علی رغم جراحات سنگین و شهادت برادر کوچکترش سید صادق در برابر چشمانش در جبهه ماند و در عملیاتهای متعددی حضور داشت و جانباز هفتاد درصد دفاع مقدس است. این کتاب اثری از "معصومه سپهری" است که در سال 1390 توسط انتشارات سوره مهر به چاپ رسید.
متن تقریظ مقام معظم رهبری برای این کتاب:
«بسم الله الرحمن الرحیم- این نیز یکی از زیباترین نقاشیهای صفحهی پُرکار و اعجاز گونهی هشت سال دفاع مقدس است. هم راوی و هم نویسنده حقاً در هنرمندی، سنگ تمام گذاشته اند. آمیختگی این خاطرات به طنز و شیرین زبانی که از قریحهی ذاتی راوی برخاسته و با هنرمندی و نازک اندیشیِ نویسنده، به خوبی و پختگی در متن جا گرفته است، و نیز صراحت و جرأت راوی در بیان گوشههائی که عادتاً در بیان خاطرهها نگفته میماند، از ویژگیهای برجستهی این کتاب است. تنها نقصی که به نظر رسید نپرداختن به نقش فداکارانهی همسری است که تلخیها و دشواریهای زندگی با رزمندهای یکدنده و مجروح و شلوغ را به جان خریده و داوطلبانه همراهی دشوار و البته پر اَجر با او را پذیرفته است.
ساعات خوش و با صفائی را در مقاطع پیش از خواب با این کتاب گذراندم والحمدلله»
(20/10/90)
موضوعات مرتبط: تازه های کتاب، معرفی کتاب،نقد کتاب ، دفاع مقدس، شهدا
برچسبها: معرفی کتاب , دفاع مقدس
تاريخ : سه شنبه یکم مهر ۱۳۹۹ | 10:28 | نویسنده : کتابدار |
دا
«دا» نام کتاب روایت خاطرات سیده زهرا حسینی است در مورد جنگ ایران و عراق که به اهتمام "سیده اعظم حسینی" نگاشته شده و توسط انتشارات سوره مهر به چاپ رسیده است. دا؛ در زبان کردی به معنی مادر است. خاطرات ذکر شده در این کتاب در دو شهر بصره و خرمشهر است و سالهای محاصره خرمشهر توسط نیروهای عراقی محور مرکزی کتاب را تشکیل میدهد. حسینی در آن زمان دختر ۱۷ سالهای بوده و گوشه ای از تاریخ جنگ را بازگو میکند که غالباً به اشغال و فتح خرمشهر مربوط میشود.
متن تقریظ مقام معظم رهبری برای این کتاب:
«کتاب «دا» که حقاً و انصافاً کتاب بسیار خوب و قابل طرح در سطح جهانی است، مربوط به بخش کوچکی از وقایع جنگ تحمیلی است و این نشان میدهد که هشت سال دفاع مقدس دارای ظرفیت تولید هزاران کتاب به منظور انتقال فرهنگ و ارزشهای اسلامی و انقلابی به جامعه و جهان است ... این کتاب در گستره کشور هنوز شناخته نشده است؛ در حالی که چند صد هزار تا حالا چاپ کردید. اگر «دا» شناخته شود، میلیون ها نسخه از این کتاب فروش خواهد رفت و میلیون ها نفر از محتوای این کتاب بهره خواهند برد... شما هزار کتاب «دا» میتوانید تولید کنید. «دا» یک رگه ارزشمند است که در معدن پیدا کردید، این راه را ادامه دهید. »
موضوعات مرتبط: تازه های کتاب، معرفی کتاب،نقد کتاب ، دفاع مقدس، شهدا
برچسبها: معرفی کتاب , دفاع مقدس
تاريخ : سه شنبه یکم مهر ۱۳۹۹ | 10:27 | نویسنده : کتابدار |
پنجره های تشنه
کتاب «پنجرههای تشنه» روز نوشتهای آقای "مهدی قزلی" از انتقال ضریح جدید امام حسین علیه السلام از قم به کربلا در سال ۱۳۹۱ است و انتشارات سوره مهر آن را منتشر کرده است.
متن تقریظ مقام معظم رهبری برای این کتاب:
«بسم الله الرحمن الرحیم
این حسین کیست که عالم همه دیوانهى اوست
این چه شمعی است که جانها همه پروانهى اوست
اى شعلهى فروزان، اى فروغ تابان، اى گرمابخش دلهاى خلایق! تو کیستى با این شکوه و جلال، با این شیرینى و دلنشینى، با این هیبت و اقتدار، با این همه لشکر دل به همراه، با غلغلهى فرشتگان که در کنار موکب تو با آدمیان رقابت میکنند؟ تو کیستى اى نور خدا، اى نداى حقیقت، اى فرقان، و اى سفینة النجاة؟ چه کردهاى در راه خدایت که پاداش آن خدائى شدنِ هر آن چیزى است که به تو نسبت میرساند؟ بنفسى انت، بروحى انت، بِمُهجَةِ قلبى انت، و سلام الله علیکَ یومَ وُلِدتَ و یوم اُستُشهِدتَ مظلوماً و یوم تُبعَثُ فاخِراً و مَفخَراً. 29/2/93
بسیار خوب و با ذوق و سلیقه نوشته شده است؛ و با نگاه هنرمندانه و کنجکاو و نکته یاب.»
(خواندم تا 28/2/93)
موضوعات مرتبط: تازه های کتاب، معرفی کتاب،نقد کتاب ، دفاع مقدس، شهدا
برچسبها: معرفی کتاب , دفاع مقدس
تاريخ : سه شنبه یکم مهر ۱۳۹۹ | 10:26 | نویسنده : کتابدار |
پایی که جا ماند
کتاب «پایی که جا ماند» شامل 198 خاطره از سید ناصر حسینی پور است. او در این کتاب به خاطراتِ اسارتِ چندین ساله اش در اردوگاههای عراقی، می پردازد. نویسنده این کتاب در حالی به عنوان راهنمای گردان 18 شهدا، برای پشتیبانی از رزمندگان گردان قاسم بن الحسن (ع) راهی جزیزه مجنون شده بود که در این عملیات از ناحیه پا زخمی و سپس به اسارت نیروهای بعثی درآمده بود. وی در دوران اسارت، خاطرات روزانه اش را در تکههای کاغذ روزنامه و پاکت سیگار مدون کرده و هم زمان با آزادی٬ آنها را در عصای خود جاسازی کرده و با خود به ایران آورده بود.
گفتنی است این کتاب از سوی انتشارات سوره مهر منتشر و توسط کامل السید به زبان عربی نیز ترجمه شده است.
متن تقریظ مقام معظم رهبری برای این کتاب:
«بسم الله الرحمن الرحیم ـ تاکنون هیچ کتابی نخوانده و هیچ سخنی نشنیدهام که صحنههای اسارت مردان ما در چنگال نامردمانِ بعثی عراق را، آن چنان که در این کتاب است به تصویر کشیده باشد. این یک روایتِ استثنائی از حوادث تکان دهندهای است که از سویی صبر و پایداری و عظمت روحی جوانمردانِ ما را، و از سویی دیگر پَستی و خباثت و قساوت نظامیان و گماشتگان صدام را، جزء به جزء و کلمه به کلمه در برابر چشم و دل خواننده میگذارد و او را مبهوت میکند. احساس خواننده، از یک سو؛ شگفتی و تحسین و احساس عزت است، و از سوی دیگر؛ غم و خشم و نفرت.»
(91/6/2)
موضوعات مرتبط: تازه های کتاب، معرفی کتاب،نقد کتاب ، دفاع مقدس، شهدا
برچسبها: معرفی کتاب , دفاع مقدس , خاطرات اسراء
تاريخ : سه شنبه یکم مهر ۱۳۹۹ | 10:24 | نویسنده : کتابدار |
آن بیست و سه نفر
این کتاب که در برگیرنده خاطرات و رشادت های نوجوانان رزمنده و مقاومت آنان در اردوگاه های ارتش بعث است، ناگفته بسیاری از دوران اسارت دارد. "احمد یوسف زاده" نویسنده کتاب، آن را به شکل روایت داستانی و با تعلیق های داستانی بجا، نگاشته است.آوردن یک عده نوجوان 15 ساله به کاخ صدام و واداشتن آنان به بیان اعترافاتی دروغین مبنی بر اجباری بودن اعزام رزمندگان نوجوان به جبهه های جنگ که می توانست افکار عمومی جهانیان را در جهت خواسته های رژیم بعث عراق تغییر دهد، موضوعی است که این کتاب را بی نظیر می کند. کتاب «آن بیست و سه نفر» در سال 1393 توسط انتشارات سوره مهر به چاپ رسید.
متن تقریظ مقام معظم رهبری برای این کتاب:
«بسم الله الرحمن الرحیم ـ در روزهای پایانی 93 و آغازین 94 با شیرینی این نوشته شیوا و جذاب و هنرمندانه، شیرین کام شدم و لحظهها را با این مردان کم سال و پرهمت گذراندم. به این نویسنده خوش ذوق و به آن بیست و سه نفر و به دست قدرت و حکمتی که همه این زیبائیها، پرداخته سرپنجه معجزه گر اوست درود میفرستم و جبهه سپاس بر خاک میسایم. یک بار دیگر کرمان را از دریچه این کتاب، آن چنان که از دیرباز دیده و شناخته ام، دیدم و منشور هفت رنگ زیبا و درخشان آن را تحسین کردم.»
(94/1/5)
موضوعات مرتبط: تازه های کتاب، معرفی کتاب،نقد کتاب ، دفاع مقدس، شهدا
برچسبها: معرفی کتاب , دفاع مقدس
تاريخ : سه شنبه یکم مهر ۱۳۹۹ | 10:22 | نویسنده : کتابدار |
جنگ پا برهنه
تقریظ مقام معظم رهبری بر کتاب «جنگ پا برهنه» نوشته رحیم مخدومی
کتاب «جنگ پا برهنه» نوشته رحیم مخدومی شامل ۲۴خاطره با نثری روان و دلنشین است که سعی میکند تنها به دود و آتش و بوی باروت بسنده نکرده و نقبی به لایههای زیرین جنگ و شخصیت رزمندگان هم بزند. از ابتکارات زیبای کتاب آن است که هر خاطره با آیهای از قرآن آغاز میشود. آیهای به عنوان مقدمه که با خاطره همبستگی معنایی داشته و به نوعی ریشههای جنگ پا برهنه را مشخص میکند. این کتاب شامل خاطرات راوی از مقاطع مختلف جنگ و از جمله عملیاتهای والفجر ۸ و کربلای ۵ است. البته بیشتر تمرکز نویسنده بر شخصیتهای حاضر در جبهه است و حوادث و رویدادهای جنگ به مراتب در حاشیه قرار گرفته اند. این کتاب در سال 1393 توسط انتشارات سوره مهر منتشر شد.
متن تقریظ مقام معظم رهبری برای این کتاب:
«بسم الله الرحمن الرحیم ـ این انعکاسی از رنجهای مردم پا برهنه است که بخصوص در مقایسه با فداکاری همین مردم،بسی جانکاه و تلخ و ناپذیرفتنی مینماید و وقتی روح لطیف و حساسی منظره این هر دو را به چشم دیده بلکه با آن زیسته باشد، با زبانی به همان تلخی آن را روایت میکند و البته توسن خیال اهل هنر همیشه و در همهی میدانها از واقعیت پیشی میگیرد. در روایتهای دیگر از همین جبهه و همان خط و در مقابله با همان دشمن،چیزی از همه برجسته تر است و شیرین تر،و آن،تواضع و چندان ندیدن کار خود در مقابل کار دیگرانی که ـ باری ـ آنان نیز در جبهه هایی دیگر اما باز در برابر همان دشمن و بعشق همان خدا، تلاشی کرده و عرقی ریخته اند، اگرچه خطر در همه میدان ها یکسان نیست. و همه کسانی را که فیض آن جبهه را نبردهاند، اهل دنیا و دلبسته به تعلّقات آن ندانستن، و زحمت و مرارتی را که خود برای خدا بردهاند بر سر دیگران خرد نکردن. و این صفت پاکان و پارسایان است. این خصوصیت در این نوشته که از جهات بسیار زبان، تصویر، پردازش، و بخصوص استفاده خوب از آیات قرآن، خیلی خوب است، به چشم نمیخورد.. و افسوس دیگر آنکه فرق است میان اینکه کسی از بسته شدن دروازهی جهاد و شهادت غمگین شود و حسرت بخورد امّا با اینحال از عمل به وظیفهای که مصلحت اسلام و مسلمین بر دوش همه نهاده خرسند باشد، و اینکه کسی اصل را بر تشخیص خود ـ اگر نگوییم میل خود ـ نهاده و قبول ختم جنگ را خیانت و کار شیطان و توطئهی دشمن بداند.. و حتی به اشارهای امام و خاصان او را هم مستثنی نکند.. در این کتاب شق اوّل دیده نمیشود.»
(شب جمعه 9/12/70)
موضوعات مرتبط: تازه های کتاب، معرفی کتاب،نقد کتاب ، دفاع مقدس، شهدا
برچسبها: معرفی کتاب , دفاع مقدس , شهدا
تاريخ : سه شنبه یکم مهر ۱۳۹۹ | 10:20 | نویسنده : کتابدار |
جشن حنابندان
«جشن حنابندان» اثر محمد حسین قدمی شامل دو گزارش از عملیات کربلای 5 و بیت المقدس 4 در مناطق جنوب و غرب کشور است. گزارش اول که از آذر سال 1365 شروع میشود و تا 9 بهمن ماه همان سال ادامه دارد 127 صفحه از کتاب را در برمی گیرد. این گزارش با ذوق و علاقه شخصی نویسنده و در طول عملیات کربلای 5 نوشته شده است. مقطع زمانی آغاز گزارش دوم، یکم آذر سال 1366 است و تا 13 فروردین سال 1367 ادامه مییابد. گزارش دوم مربوط به عملیات بیت المقدس 4 و در مناطق غربی کشور و بخشی از خاک عراق است (از جمله حوادث مربوط به بمباران شیمیایی حلبچه) که به سفارش سید مرتضی آوینی و برای مجموعه روایت فتح نوشته شده است. نویسنده هر دو گزارش را از میان خاطرات رزمندگان لشکر 27 محمد رسول الله (ص) گردآوری کرده است. در این کتاب از نحوه برخورد رزمندگان ایرانی با اسرای عراقی و دیدار از حلبچه و ابراز انزجار و تنفر مردم عراق از صدام در سالهای جنگ، خاطراتی جذاب و خواندنی نوشته شده است. این کتاب در سال 1391 توسط انتشارات سوره مهر روانه بازار شد.
متن تقریظ مقام معظم رهبری برای این کتاب:
«بسم الله الرحمن الرحیم ـ روز و شبی چند در لحظههای پیش از خواب، در فضایی عطرآگین و مصفّا و در معراج شور و حالی که سطور و کلمات نورانی این کتاب به خواننده خود عطا میکند، سیر کردم و خدا را سپاس گفتم، هم برآن قطره عشقی که در جان این نویسنده افکنده و چنین زلال اندیشه و ذوقی را بر قلم او جاری ساخته است، و هم بر آن دست قدرتی که نقشی چنان بدیع و یکتا بر صفحه تاریخ معاصر پدید آورده و صحنههایی که افسانه وار از ذهن و چشم بشر این روزگار بیگانه است، در واقعیت زندگی این نسل از ملت ایران نقش زده است.
له الحمد حمد الحامدین ابد الآبدین. بیشتر فضیلتهایی که تاریخ انسان را زیور بخشیده و آرایش داده و مشعل و راهنمای افراد بشر شده است محصول لحظهی پرباری از زندگی یک یا چند انسان است، صبر، زهد، امتناع، گذشت، شجاعت، صدق، ایثار،..و همه فضائل بشر که در سرگذشت او میبینیم از این قبیل است.
هزاران لحظهی پربار در هر روز و شب حماسهی هشت سالهی ملت ایران مکنون است و هر که با نگاهی هنرمندانه آنها را ببیند و با قلمی هنرمندانه آن را ثبت و ماندگار کند و پیش از اینها، با توفیقی الهی به این همه دست یافته باشد، مشعل رهروان معراج انسانی را جانمایه و فروغ بخشیده است، و این کتاب و نویسندهاش در آن زمرهاند.»
(70/11/6)
موضوعات مرتبط: تازه های کتاب، معرفی کتاب،نقد کتاب ، دفاع مقدس، شهدا
برچسبها: معرفی کتاب , دفاع مقدس , شهدا
تاريخ : سه شنبه یکم مهر ۱۳۹۹ | 10:18 | نویسنده : کتابدار |
کتاب «خداحافظ کرخه» نوشته داوود امیریان
در روزگاری که کتاب و کتابخوانی جایگاه خاصی در زندگی روزمره افراد ندارند و این یار مهربان با کم لطفی و بی مهری های بسیاری مواجه است، انسان های بزرگ و گرانبهایی هم یافت میشوند، که مقام کتاب را ارج نهاده و دوستی با آن را برای هر چه بهتر شدن زندگی و کمال بشری توصیه می کنند که از جمله این بزرگان میتوان به رهبر فرزانه انقلاب اسلامی؛ حضرت آیت الله خامنهای اشاره کرد.
ایشان که خود محقق، پژوهشگر و ادیب هستند؛ کتابخوانی و علم آموزی را برای جامعه امروز نه تنها یک وظیفه ملی بلکه یک واجب دینی دانسته اند و بر لزوم همگانی شدن کتابخوانی در جامعه اسلامی و گرامیداشت پدیدآورندگان و عرضه کنندگان کتاب تاکید ورزیده اند. در این راستا کتاب های بسیاری به ویژه کتاب هایی که در زمینه دفاع مقدس نگاشته شدند مورد توجه رهبر معظم انقلاب قرار گرفته است که مزین به تقریظ ایشان شده و با اعمال یادداشتی از سوی ایشان، نویسندگان و پدیدآورندگان این کتاب ها مورد تقدیر واقع شده اند و چه بسا یادداشت های معظم له نقش بسزایی در معرفی این کتاب ها به اجتماع و بالا رفتن تیراژ آن ها هم داشته است. یکی از این کتاب ها خداحافظ کرخه است.

خداحافظ کرخه
کتاب «خداحافظ کرخه» نوشته داوود امیریان است. موضوع این کتاب جنگ ایران و عراق است که هر فصل کتاب به موضوعی خاص اشاره دارد و به طور سلسله وار پشت سر هم می آیند و یک داستان را شکل می دهند. ابتدا از جریان اعزام شروع می شود و سپس به اردوگاه و جریان حملات و عملیات ها و در انتها بازگشت به خانه .این داستان به زبان شیرین و ساده برای نوجوانان نوشته شده که در سال 1389 توسط انتشارات سوره مهر به چاپ رسید.
متن تقریظ مقام معظم رهبری برای این کتاب:
«بسم الله الرحمن الرحیم ـ این کتاب شیرین و ساده، زندگی و احساس و جهتگیریهای بسیجی را بخوبی تشریح میکند. نویسنده که خود یک بسیجی با همهی بار فرهنگی این کلمه است، با بیان بعضی از جزئیات بظاهر کم اهمیّت، آن امر مهم را تصویر و ترسیم کرده است. با اینکه جوانی کم سن و سال است، بسی پخته تر از عمر خود مینویسد و میاندیشد. گاه در نقل حوادث، تسلسل طبیعی و منطقی رعایت نشده است. باری، این یکی از کتابهای خیلی خوب در مجموعه خاطرهها است.»
(70/12/20)
موضوعات مرتبط: تازه های کتاب، معرفی کتاب،نقد کتاب ، دفاع مقدس، شهدا
برچسبها: معرفی کتاب , دفاع مقدس
تاريخ : سه شنبه یکم مهر ۱۳۹۹ | 10:14 | نویسنده : کتابدار |
5 کتاب دفاع مقدس که توانسته در این سالها توجه مخاطبان زیادی را به خود جلب کند.

دیدم که جانم میرود
شهید مصطفی کاظم زاده در ۹ شهریورماه ۱۳۴۴ در محله شاهپور دیده به جهان گشود. این کتاب به زندگینامه، آشنایی، آشنایی با امام، عضویت در حزب الله شرق تهران، حضور در جبهه و آشنایی با رزمندگان دفاع مقدس، عملیات رمضان، وصیت نامه خوانی، تشییع و شهادت و ... به همراه آلبوم تصاویر و اسناد منتشر شده در مطبوعات کشور در هنگام شهادت وی میپردازد.
این کتاب اثر حمید داود آبادی و توسط انتشارات شهید کاظمی به چاپ رسیده است.
بخشی از کتاب:
چه کار باید میکردم، اصلا چه کار میتوانستم بکنم؟ مصطفی داشت میرفت: تنهای تنها. اما من نمیخواستم بروم اصلا من اهل رفتن نبودم. نه میخواستم خودم بروم نه مصطفی. تازه او را کشف کرده بودم برنامهها داشتم برای فرداهای دوستی مان حالا او داشت میرفت. او داشت میشد رفیق نیمه راه، من که ماندم. من که اصلا اهل رفتن نبودم ماندن مصطفی، برای من خیلی مهم و با ارزشتر بود تا رفتنش. حالا باید او را چه طوری از رفتن منصرف میکردم. بدون شک خودش بود. مگر نه اینکه من نخواستم بروم و نرفتم پس اگر او هم از ته دل به خدا التماس میکرد که نرود حتما میتوانست دل خدا را به دست بیاورد. پس باید کاری میکردم که نگاه و خواست مصطفی عوض شود باید با خواست و تمایل او نظر خدا را هم برمیگرداندم.
کتاب «از معراج برگشتگان»
این کتاب درباره خاطرات حمید داوودآبادی در طی سالهای ابتدایی انقلاب تا پایان جنگ است و فصلی دارد که به آشنایی وی و شهید «مصطفی کاظم زاده» میپردازد. این فصل یکی از بخشهایی بود که خیلی مورد توجه و استقبال مخاطبان قرار گرفت. به همین دلیل نویسنده تصمیم گرفت محتوای آن فصل از کتاب را با خاطراتی که از آن شهید از سالهای بعد از جنگ دارد ضمیمه کند و همراه با عکس و اسناد که از این شهید برجای مانده است به صورت یک کتاب مستقل منتشر کند.
پایی که جا ماند
کتاب «پایی که جا ماند» یادداشتهای روزانه سید ناصر حسینی پور از زندانهای مخفی عراق است. سید ناصر حسینی پور این کتاب را به گروهبان عراقی «ولید فرحان» سرنگهبان اردوگاه ۱۶ تکریت که در زمان اسارت، او را بسیار شکنجه و آزار داده، تقدیم کرده است.
سید ناصر چهارده ساله بود که به جبهه رفت و در شانزده سالگی در آخرین روزهای جنگ، در جزیره مجنون به اسارت عراقیها درآمد، وقتی اسیر شد یک پایش تقریباً قطع شده و به رگ و پوستی بند بوده است. با این حال تصمیم میگیرد در دوره بعد از اسارت باز هم دیدهبان اتفاقات و حوادث باشد، اما این بار بدون دوربین و دکل. او دیدهها و شنیدههایش را در کاغذهای کوچکی که از حاشیه روزنامهها و کتابهای ارسالی سازمان مجاهدین خلق جمع آوری کرده است، با رمز مینویسد و در لوله عصایش جاسازی میکند.
کتاب «پایی که جا ماند» اثر سید ناصر حسینی پور توسط انتشارات سوره مهر به چاپ رسیده است.
بخشی از کتاب:
امروز بعدازظهر دمای هوا نسبت به روزهای قبل چند درجه کمتر بود. هر چند برای ریختن آتش تهیه از غروب تا موقع طلوع خورشید مشکلی نبود؛ برای دشمن، مشکل در روز و گرمای بالای ۴۵ درجه بود. دشمن با شلیک گلولههای دودزا و فسفری برای ثبت تیر، جاده خندق و جادههای عقبه و پشتیبانی ما از جمله جادههای سیدالشهدا، بدر قمربنیهاشم، صاحب الزمان، شهید همت و جاده جدیدالاحداث شفیعزاده معروف به توپخانه را گراگیری کرد. در اینجور مواقع دشمن جادهها، سنگرهای فرماندهی، محل تجمع نیروها، آتشبارهای ادوات و توپخانه را با گلولههای دودزا نشانهگیری میکرد، دیدهبانهای عراقی محل اصابت گلولهها را رصد کرده و برای پاتک ثبت تیر میکردند. آنطور که بچههای اطلاعات قرارگاه میگفتند، عراقیها روبهروی جزیره مجنون فقط ۱۳۰ کاتیوشا در خط دومشان مستقر کرده بودند.
دا
«دا» کتابی است درباره خاطرات سیده زهرا حسینی در زمان جنگ و محاصره خرمشهر و در حدود ۷۰ بار تجدید چاپ شده است. گذشته از نقدهای فراوانی که بر این کتاب وجود دارد به بررسی مختصر آن از زبان عبدالحمید جعفری میپردازیم. کلمه «دا» همان دایه یا دایکه یا دالکه یا مادر به زبان کردی است که مخفف آن میشود «دا». کتاب دا خاطرات سیده زهرا حسینی، یکی از دختران شجاع خرمشهر است که آن را به مادرش تقدیم کرده است.
کتاب «دا» اثر سیده زهرا حسینی توسط انتشارات سوره مهر به چاپ رسیده است.
بخشی از کتاب:
رفتم طرف شیلنگ آبی که گوشه باغچه افتاده بود. شیر را باز کردم. خدا را شکر آب میآمد. اول دستم را که بعد از جمع کردن مغز پیرمرد خاکمال کرده بودم شستم. بعد دستم را پر از آب کردم و به طرف دهان بچه بردم. صدای گریه اش آرام شد و دهانش را به آب نزدیکتر کرد، ولی سریع سرش را برگرداند و گریه اش را از سر گرفت... بی تابی بچه را که میدیدیم به بی کسی و بی پناهیش فکر میکردم و میخواست دلم بترکد. دیگر نتوانستم جلوی اشکهایم را بگیرم. رفتم توی همان وانتی که هنوز مشغول تخلیه جنازه هایش بودند، نشستم. چهره زنهای کشته شده در نظرم بود. یعنی کدامیک از اینها مادر این طفل معصوم بودند؟
دختر شینا
«دختر شینا» روایت خاطرات قدمخیر محمدی کنعان، همسر سردار شهید ستار ابراهیمی از شهدای برجسته استان همدان است که در عملیات والفجر ۸ به شهادت رسید. قدم خیر محمدی کنعان (۱۳۴۱)، راوی کتاب، در ۱۴ سالگی با ستار (صمد) ابراهیمی هژیر ازدواج میکند و صاحب پنج فرزند میشوند. در بیست و چهار سالگی شوهرش را در جنگ از دست میدهد و از آن زمان و با وجود ۵ فرزند، ازدواج نکرد و به تنهایی فرزندانش را بزرگ کرد.
بهناز ضرابیزاده که نگارش این اثر را برعهده داشته، درباره شخصیت راوی کتاب مینویسد: این موضوع برای من بسیار تامل برانگیز بود، زنی که در روستا زندگی میکرد به فضای شهر آمده و به تنهایی در اوج جوانی، تمام هم و غمش بزرگ کردن فرزندانش شده بود بنابراین تصمیم گرفتم درباره فراز و نشیبهای زندگی این زن با او مصاحبه کنم.
کتاب «دختر شینا» توسط انتشارات سوره مهر به چاپ رسیده است.
بخشی از کتاب:
داشتم از پلههای بلند و بسیاری که از ایوان آغاز میشد و به حیاط ختم میشد، پایین میآمدم که یکدفعه پسر جوانی روبهرویم ظاهر شد، جا خوردم،زبانم بند آمد. برای چند لحظه کوتاه نگاهمان به هم گره خورد. پسر سرش را پایین انداخت و سلام داد. صدای قلبم را میشنیدم که داشت از سینهام خارج میزد. آن قدر هول شده بودم که نتوانستم جواب سلامش را بدهم. بدون سلام و خداحافظی دویدم توی حیاط و از آنجا هم یکنفس تا حیاط خانه خودمان دویدم. زن برادرم، خدیجه، داشت از چاه آب میکشید. من را که دید، دلو آب از دستش رها شد و به ته چاه افتاد. ترسیده بودم، گفت: قدم چه شده؟ چرا رنگت پریده؟ کمی ایستادم تا نفسم آرام شد. با او بسیار راحت و خودمانی بودم. او از همه زن برادرهایم به من نزدیکتر بود، ماجرا را برایش تعریف کردم. خندید و گفت: فکر کردم عقرب تو را زده پسر ندیده.
من زنده ام
کتاب «من زنده ام» در حوزه اسارت و بخشی از خاطرات نانوشته ۴ بانوی اسیر ایرانی به نگارش در آمده تا پاسخگوی بسیاری از سوالات بدون پاسخ در حوزه اسارت بانوان ایرانی در زندانهای رژیم بعثی در دوران هشت سال دفاع مقدس باشد. سی و چند روز بیشتر از حمله رژیم بعث به ایران نگذشته بود که چهار نفر از دختران امام خمینی به دست نامحرمان اسیر شدند. «بنات الخمینی» عنوانی بود که سربازان صدام به چهار بانوی امدادگر ایرانی داده بودند. بعثیها اول که ماشینشان را محاصره میکنند، از خوشحالی پایکوبی میکنند و پشت بی سیم به فرماندهان شان اعلام میکنند که دختران خمینی را گرفتیم! بعدتر برخی دیگر از افسران بازجو به این بانوان غیرنظامی میگویند از نظر ما شما ژنرالهای ایرانی هستید.
عنوان کتاب که بر روی جلد چاپ شده، دستخط معصومه آباد است. آن روز که برای فرار از بی خبری مفقودالاثری برای خانواده اش یا هر کسی که میتوانست فارسی بخواند نوشته بود: «من زنده ام. معصومه آباد»
این کتاب به تقریظ سید علی خامنهای و توسط انتشارات بروج به چاپ رسیده است.
بخشی از کتاب:
نمیخواستم جلوی دشمن ضعف نشان دهم. عنوان بنت الخمینی و ژنرال به من جسارت و جرأت بیشتری میداد. اما از سرنوشت مبهمی که پیش رویم بود میترسیدم. نمیتوانستم فکر کنم چه اتفاقی ممکن است بیفتد. دلم روضه امام حسین میخواست. دوست داشتم یکی بنشیند و برایم روضه عصر عاشورا بخواند. خودم را سپردم به حضرت زینب...
وقتی ما را داخل گودال انداختند، برادرها جا باز کردند. روی دست و پای همدیگر نشستند تا ما دو تا راحت بنشینیم و معذب نباشیم. سربازهای عراقی که این صحنه را دیدند، به آنها تشر زدند که چرا جا باز میکنید و روی دست و پای هم نشسته اید؟ و با اسلحه هایشان برادرها را از هم دور میکردند. نگاههای چندش آور و کش دارشان از روی ما برداشته نمیشد. یکباره یکی از برادرها که لباس شخصی و هیکل بلند و درشتی داشت با سر تراشیده و سبیلهای پرپشت و با لهجهی غلیظ آبادانی، جواد (مترجم ایرانی عراقی ها) را صدا کرد و گفت: هرچی گفتم راست و حسینی براشون ترجمه کن تا شیرفهم بشن. رو به سربازهای بعثی کرد و گفت: به من میگن اسمال یخی، بچهی آخر خطم، نگاه به سرم کن ببین چقدر خط خطیه، هرخطش برای دفاع از ناموسمونه ما به سر ناموسمون قسم میخوریم، فهمیدی؟ جوانمرد مردن و با غیرت و شرف مردن برای ما افتخاره. دست به سبیلش برد و یک نخ از آن را کند و گفت:ما به سبیلمون قسم میخوریم. چشمی که ندونه به مردم چطور نگاه کنه مستحق کور شدنه. وقتی شما زنها رو به اسارت میگیرید یعنی از غیرت و شرف و مردانگی شما چیزی باقی نمونده...
موضوعات مرتبط: تازه های کتاب، معرفی کتاب،نقد کتاب ، دفاع مقدس، شهدا
برچسبها: معرفی کتاب , دفاع مقدس , شهدا
تاريخ : سه شنبه یکم مهر ۱۳۹۹ | 10:6 | نویسنده : کتابدار |
شعر استاد شهریار در وصف شهدا:
به خاک من گذري کن چو گل گريبان چاک
که من چو لاله به داغ تو خفته ام در خاک
چو لاله در چمن آمد به پرچمي خونين
شهيد عشق چرا خود کفن نسازد چاک
سري به خاک فرو برده ام به داغ جگر
بدان اميد که آلاله بردمم از خاک
چو خط به خون شبابت نوشت چين جبين
چو پيريت به سرآرند حاکمي سفاک
بگير چنگي و راهم بزن به ماهوري
که ساز من همه راه عراق ميزد و راک
به ساقيان طرب گو که خواجه فرمايد
اگر شراب خوري جرعه اي فشان بر خاک
ببوس دفتر شعري که دلنشين يابي
که آن دل از پي بوسيدن تو بود هلاک
تو شهريار به راحت برو به خواب ابد
که پاکباخته از رهزنان ندارد باک
موضوعات مرتبط: شعر ، دفاع مقدس، شهدا
برچسبها: شهدا
تاريخ : سه شنبه یکم مهر ۱۳۹۹ | 9:55 | نویسنده : کتابدار |
پیامک به مناسبت هفته دفاع مقدس
*************************
در مسلخ عشق جز نکو را نکشند / روبه صفتان زشت خو را نکشند
گر عاشق صادقی ز مردن نهراس / مردار بود هر آنکه او را نکشند
*****************************
باید بهشتی وار در راه خدا رفت / اینگونه در راه حسین سر جدا رفت
باید چو چمران رفت تا اوج رهایی / در باغ آتش سوختن همچون رجایی
*****************************
ای شهیدان ، عشق مدیون شماست / هرچه ما داریم از خون شماست
ای شقایق ها و ای آلاله ها / دیدگانم دشت مفتون شماست
*****************************
ای دوست به حنجر شهیدان صلوات / بر قامت بی سر شهیدان صلوات
خدا می داند اگر پیام شهدا و حماسه های آن ها را به پشت جبهه منتقل نکنیم گنه کاریم
موضوعات مرتبط: مناسبت های سال ، دفاع مقدس، شهدا
برچسبها: دفاع مقدس
تاريخ : سه شنبه یکم مهر ۱۳۹۹ | 9:52 | نویسنده : کتابدار |
هفته دفاع مقدس گرامی باد

کاش می شد بچه ها را جمع کرد
سنگر آن روزها را گرم کرد
کاش می شد بار دیگر جبهه رفت
جنگ عشقی کرد و تیری خورد و رفت
*****************************
خوشا آنان که جانان می شناسند / طریق عشق و ایمان می شناسند
بسی گفتیم و گفتند از شهیدان / شهیدان را شهیدان می شناسند
*****************************
آیا می دانید دلیل اینکه شما الان با آرامش و امنیت کامل ، این متن رو میخونی
از جان گذشتگی هزاران شهید است ؟
این ابر مردان را فراموش نکنیم
*****************************
امام علی(ع):
خداوند، شهدا را در قیامت باچنان جلال و نورانیتی وارد محشر می کند،
که اگر انبیا سواره از مقابل آنان عبور کنند به "احترام شهیدان” پیاده شوند.
*****************************
منطق ما ؛ منطق امام حسین (ع) است , اگر دشمن این حقیقت را دریابد
هرگز لحظه ای منتظر خستگی مانخواهد ماند . (شهید آوینی)
*****************************
بار دیگر لاله ها از خاک روئیدن گرفت
غنچه، پیراهن شکاف انداخت، خندیدن گرفت
نغمه داوود یر دادند مرغان چمن
عطر گل در کوچه های شهرپیچیدن گرفت
هفته دفاع مقدس گرامی باد
*****************************
زندگی بی شهادت، ریاضت تدریجی برای رسیدن به مرگ است
(شهید محمد عبدی)
موضوعات مرتبط: مناسبت های سال ، دفاع مقدس، شهدا
برچسبها: دفاع مقدس
تاريخ : سه شنبه یکم مهر ۱۳۹۹ | 9:51 | نویسنده : کتابدار |
